index

روایت شده است که متوکل ملعون روزى از خاطر گذراند که اگر من همه لشگر خود را مکمل و مسلح سازم و به ترتیب و تزئین آنها بپردازم . سپس با على النقى علیه السلام به میان آنها بروم و سپاه خود را به او نشان دهم ، هر آینه رعب و وحشى عظیم از من در دل او به وجود مى آید و اگر در خاطر دارد که روزى جمعى از شیعیان پدر خود را مکمل سازد و بر من خروج کند،از ذهن خارج سازد و به کار خود بپردازد.

پس دستور داد نود هزار عرب بر اسبان با جوشنها و مغفرهاى فولاد در نواحى سامره حاضر شوند و از آن چه قدرت دارند کوتاهى نکنند. چون لشگر او در موضع معهود حاضر شد، حضرت امام على النقى علیه السلام را احضار کرد و آن سپاه را در نهایت آراستگى به آن حضرت نشان داد و گفت : یا اباالحسن ! تو را به این جهت طلبیده ام که تعداد سرباز مرا بدانى و معتقد نباشى که کسى قدرت مخالفت و جراءت مقاومت با مرا دارد.

حضرت فرمود: تو لشگر خود را به من نشان دادى ، اگر مى خواهى من نیز لشگر خود را به تو نشان دهم ؟ متوکل گفت : آرزو دارم که بدانم تو چقدر مرد کارى دارى . پس آن حضرت دست مبارک به دعا برداشت و چیزى چند بر زبان جارى ساخت که کسى مضمون آن را نفهمید. پس فرمود: اى خلیفه ! نگاه کن . چون متوکل نگاه کرد، دید که میان زمین و آسمان از مشرق تا مغرب ، ملائکه با تیغ ‌هاى آتش بار و سر نیزه هاى جان شکار بر اسبان ابلق صاعقه کردار سوار ایستاده اند و همه از روى ادب چشم بر اشاره آن حضرت نهاده اند. متوکل از مشاهده این صحنه از هوش رفت و چون به هوش آمد حضرت فرمود: اى متوکل ! یقین بدار که ما با شما در امور دنیا مناقشه و منازعه اى نداریم و کار آخرت چنان ما را فراگرفته است که مهمات دنیا کلا از خاطر ما رفته و قصد امارت و تمهید خلافت به تمامى از ضمایر ما رفع گشته و به یقین بدان که از ما هیچ ضررى به تو نخواهد رسید.

متوکل بعد از شنیدن این سخنان اطمینان حاصل کرد و ترس و وحشت او کمتر گردید. اما در کتاب کشف النعمه و حدیقه الشیعه این روایت به طریق تحریر یافته که متوکل روزى لشگر خود را که نود هزار نفر بودند، مشاهده کرد و چون همیشه از امام على النقى علیه السلام متوهم بود، دستور داد که باید هر کدام از سپاهیان در فلان صحرا یک توبره خاک پرکرده و بر روى هم بریزند. چون به این دستور عمل نمودند، کوهى شد، پس امام را طلبید و با خود به آن تل خاک برد و آن لشگر را با زینت و سلاح کامل به آن حضرت نشان داد و به او عرض کرد: تو را طلبیده ام که لشگر مرا ببینى که از هر یک توبره خاک که هر یک آورده اند، کوهى به وجود آمده است . حضرت فرمود: اگر خواهى من نیز لشگر خود را به تو نشان دهم




تمامی حقوق مطالب، برای وب سایت امام علی النقی علیه السلام | حضرت امام هادی|امام دهم شیعیان محفوظ است.
Designer : Naaghi.ir

Emam Naghi